
فراتر رفتن از خود
| نویسنده: مهران بلوری | دستهبندی: روانشناسی فراشخصی |
| تعداد کلمات: 1153 | تخمین زمان مطالعه: 6 دقیقه |
شخصبودگی انسان در چیست؟ شغلی که اختیار کرده، دستاوردهای شخصیاش، مجموعۀ پیچیدۀ دستگاه عصبیاش، طرحوارههای روانشناختیاش یا تمام عقدههای ناهشیار و هشیارش؟
قطعاً میتوان این فهرست را طولانیتر هم کرد و یقیناً هم روانشناسان و اندیشمندان زیادی بر سر این پرسش به بحث نشستهاند، اما ویژگی مشترک بسیاری از این پاسخها، یا حداقل فصل مشترک همین مواردی که اینجا آمدهاند، این است که در نهایت تعریفی را از شخصبودگی ارائه میکنند که از همان شخص آغاز میشود و در همان شخص پایان میپذیرد؛ خواه این چیز امری روانشناختی باشد یا زیستی، به نظر میرسد که این پاسخها فرد را بهنحوی محدود و ناکامل در نظر گرفتهاند.
روانشناسی انسانگرا: پاسخ یا مسئله؟
در تاریخ روانشناسی مشهور است که در زمانی که روانشناسی رفتارگرا و روانکاوی دو نیروی غالب در روانشناسی آمریکا بودند، گروهی از روانشناسان، بر مبنای این ایده که این دو مکتب اصولاً توانمندیهای بشر را نادیده گرفته و صرفاً بر آسیبها و بیماریها تمرکز کردهاند، «موج سومی» را تحت نام روانشناسی انسانگرا پایهگذاری کردند که میکوشد یکتایی، آزادی و وجه خودشکوفایی انسان را مطالعه کند.
با این همه، همچنان به نظر گروهی از روانشناسان میرسید که حتی همین شورش انسانگرایانه هم نمیتواند، تا آنجا که باید، شخص را در شخصبودگیاش مطالعه کند. به نظر آنان، چون که این روانشناسی انسانگرا نتوانسته بر محدودیتهای نگاه متمرکز بر شخص فائق آید، در نهایت نمیتواند از منظر ژرفتر و گستردهتری به انسان نگاه کند که شخص را عمیقاً در ارتباط با کلانترین وجوه عالَم به تصویر میکشد. به بیان دیگر، به نظر این گروه از روانشناسان، حتی روانشناسی انسانگرا هم شخص را فراتر از شخص تعریف نمیکند.
فراتر از شخص؟
آبراهام مازلو، که یکی از برجستهترین چهرههای این گروه بود، در پی تأسیس آن روانشناسیای برآمد که بتواند در جستوجوی چیزی فراتر باشد و به همین خاطر، کار بر روی روانشناسی فراشخصی را آغاز کرد. اما این فراروندگی بهراستی به چه معناست؟ معنویت؟ دینداری؟
برای پاسخ به این پرسش، بیایید ابتدا یک گام از روانشناسی «فراتر» برویم و همچنین در نظر بگیریم که دشواری پاسخ از این ناشی میشود که مبنای پروژۀ روانشناسی فراشخصی این نیست که صرفاً مفهوم معنویت را بر روانشناسی الحاق کند؛ بلکه این پروژه تلاش بلندپروازانهای است برای بازتعریف خودمان در مقام انسان و نیز بازتعریف جهانی که آن را میشناسیم. این پروژه بنا دارد تا کیهان را به شیوهای فهم کند که نه تنگنظریهای سنتی و نه نگاه علمی آن را محدود نمیکند، بلکه میکوشد تا نگاه جدیدی را ارائه کند که در آن هم علم بشر و هم معنویت بشر ارزشمند تلقی میشوند.
از طرفی، خود واژۀ «فراروندگی» از جمله عباراتی است که در متون مختلف به معانی متفاوتی به کار رفته است. اما مازلو، پس از بررسی 35 معنای متفاوت این واژه، در نهایت این تعریف را ارائه میکند: والاترین و فراگیرترین یا عالیترین سطوح آگاهی انسان؛ به گونهای که در آن رفتار و ارتباط شخص با خود، دیگران مهم یا تمام افراد، دیگر گونهها، طبیعت و حتی کل گیتی، به منزلۀ غایت خواهند بود و نه وسیله.
بیایید بر سر این تعریف درنگ کنیم: عالیترین سطوح انسان به این حالاتی ولو گذرا اشاره میکند که تمایز معمول میان من و دیگری در آن رنگ میبازد و شخص میتواند تا آنجایی گسترش یابد که در نظر شخص، مرز میان خود و ناخود، چه در درون و چه در بیرون از فرد، کمرنگ میشوند و فرد خودش، تمام دیگر موجودات و جهان را به منزلۀ یک کل واحد و یکپارچه در نظر میگیرد. هرچند که شاید این حالت بهراحتی توصیفناپذیر نباشد، شناخت تازهای به فرد میدهد که، ولو همراه با احساس ترس و بهت، عمیقاً جهانبینی او را دگرگون میسازد و او را نسبت به تمامی چیزها گشوده میسازد و بدین معنا به شخصیبودگی تمام و کمال دست مییابد.
در نتیجه، این ایده که تمامیت و کمال انسانی لاجرم در ارتباط با چیزی است که لاجرم از شخص «فراتر» میرود، مبنای روانشناسی فراشخصی شد که توأمان به دو معنا اشاره میکند: نخست اینکه فرد در ارتباط با تجربه (یا میل به تجربۀ) همان حالاتِ بهاصطلاح «اوج» یا سپهر معنوی است و دوم هم اینکه، پیشوند «فرا» میتواند به پُلی اشاره کند که جهان شخص را به جهان دیگر موجودات و دیگر چیزها پیوند میزند. اما این «سپهر معنوی» یا «جهان دیگر موجودات» دقیقاً چیست؟
فراتر از شخص: دین، معنویت یا …؟
توصیفی که روانشناسی فراشخصی از «عالیترین سطوح آگاهی انسان» ارائه میکند، اصولاً با چنین ویژگیهایی همراه است: امر قدسی، فروتنی، سپاسگزاری، تجربۀ هیبت در برابر راز مهیب، احساس الوهیت، وصفناپذیری، احساس کوچک بودن در برابر راز هستی، کیفیت تعالی و شعف وصفنشدنی، آگاهی از محدودیتها و حتی ضعف آدمی، تمایل به تسلیم شدن و زانو زدن، احساس ابدیت و آمیختگی با کل عالم.
هرچند این ویژگیها اصولاً به تجارب دینی و عارفانه پهلو میزنند، روانشناسان فراشخصی تأکید دارند که از قضا پیشروترین اشخاص، یعنی آنانی که به نظر بیشتر این «تجارب اوج» را تجربه کردهاند، فارغ از اینکه عالم دینی یا دانشمند علوم تجربی باشند، از نوعی نیرو، اصل، کیفیتی برای کل وجود و قدرتی یکپارچهساز و بالتبع آن معنابخش صحبت میکنند و در نتیجه، اینکه بخواهیم آن امر معنوی را خدایی و الهی بدانیم، در نهایت تصمیمی شخصی است. وانگهی، اگر به یاد داشته باشیم که در نظر مازلو، فراروی از شخص به این معناست که خودِ ارتباط را هدف در نظر بگیریم و نه وسیلهای برای دیگر چیزها، آنگاه احتمالاً بحث بر سر اینکه در نهایت باید به نظام فکری خاصی معتقد باشیم یا نه، بحثی ثانویه خواهد بود.
به همین دلیل، در روانشناسیهای فراشخصی و بهطور کلیتر در روانشناسیهای معنویتگرا، این اصلی پذیرفته شده است که افراد به طرق گوناگونی از خودشان «فراتر میروند»؛ خواه در پیوند با خدایی که به آن ایمان دارند، خواه در ارتباط با نیرویی معنوی یا حتی ارتباطی معنادار با زیستبوم شگفتانگیز این سیّاره یا از طریق آرمانی اجتماعی که به همگان خیر میرساند. همۀ اینها میتوانند زمینهساز تجارب اوج و «فراروی از شخص» باشند؛ چراکه همانطور که مازلو به ما یادآور شده: «جادهای وجود دارد که تمامی افراد بهغایت خیرخواه، «جدی» و «دلمشغول امور غائی» میتوانند برای مسافتی بسیار طولانی در آن با یکدیگر همسفر شوند. تنها هنگامی که آنان تقریباً به پایان جاده نزدیک میشوند، جاده منشعب میشود».
- Friedman, H. L., & Heraclitus, G. (2013). Editors’ Introduction: The Promise (and Some Perils) of Transpersonal Psychology. In H. L. Friedman & G. Hartelius (Eds.), The Wiley-Blackwell Handbook of Transpersonal Psychology (pp. xxiii– xxxii). John Wiley & Sons.
- Hartelius, G., Rothe, G., & Roy, P.J. (2013). A Brand from the Burning: Defining Transpersonal Psychology. In H. L. Friedman & G. Hartelius (Eds.), The Wiley-Blackwell Handbook of Transpersonal Psychology (pp. 3– 22). John Wiley & Sons.
- Walsh, R. T. G., Teo, T., & Baydala, A. (2014). A Critical History and Philosophy of Psychology: Diversity of Context, Thought, and Practice. Cambridge University Press. Chpt. 10
- مازلو، ا. (۱۳۹8). ادیان، ارزشها و تجربههای اوج (ز. اکبری، مترجم). تهران: نشر کرگدن.